ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
204
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
نزديك مهمانخانه بازارچهى كوچكى قرار داشت كه رديف دكانهاى آن سرپوشيده نبود ، ولى سايهبان حصيرى يا شاخ و برگ درختان چنار تا حدى جلوى نور شديد آفتاب را مىگرفت . زنها كه چادرهاى آبى سركرده و روى صورتشان روبنده انداخته بودند ، دسته دسته از دكانى به دكانى ديگر مىرفتند . چانهزدنها و پرگويىشان باعث خنده و تفريح بازارىها مىشد . اينجا رنگ ، صدا ، حركت ، هيجان و زندگى چنان به هم مىآميخت كه قلم ماهرترين نقاش نيز قادر به خلق چنين صحنهيى نبود . مهمانخانه در چارچوب شرقى خود اثر مطبوعى در مسافر مىگذاشت . ولى نقش و نگارى كه با كاشى در سردر آن ساخته بودند ، شايد از نظر آنهايى كه ذوق هنرى دارند ، كار جالبى نباشد . بين تصاوير عجيب و غريب ، على الخصوص دو ساعت سنگى - كه محكوم بودند هميشه يك و بيست دقيقه را نشان دهند - و در كنار آنها علامت رسمى ايران ، توجه همه را به سوى خود جلب مىكرد . علامت رسمى ايران عبارت بود از شيرى شمشير به دست و خورشيد تابانى در پشت كه اين خورشيد خانم با چشمان بادامى و درشت و ابروان كمانى و طرّهى زلف سياه به قول اوئيلن ، ژروم را دلباخته خود كرده بود . ساعت ناهار نزديك مىشد ، به مهمانخانه بازگشتيم . تا آماده شدن ناهار مختار همه جاى مهمانخانه را به ما نشان داد . اين مهمانخانه - كه به حق جانشين مهمانسراى شاهانهيى بود كه شاردن از آن در كتاب خود تعريف كرده - به غير از طبقهى همكف در طبقهى اول تعداد زيادى اتاق با اسباب و اثاث بسيار مجلل داشت كه كمى تو ذوق مىزد . اين اتاقها اختصاص به سفرا و ساير مهمانهاى متشخص داشت . بزرگترين قسمت مهمانخانه تالار وسيعى بود كه به وسيله ارسىهاى بزرگ - كه شيشههاى الوان آن با ظرافت و اشكال زيباى هندسى پهلوى هم چيده شده بودند - از بيرون نور مىگرفت . موقع صرف ناهار با اندوه فراوان به چشم خود ديديم كه مؤمنان با خلوص نيت از حوض مهمانخانه وضو مىساختند و كاركنان آنجا نيز از همان حوض براى مصرف سماور و شرب مسافران آب برمىداشتند . در چند قدمى مهمانخانه منارههاى آبىرنگ مسجد مشهورى به نام مسجد شاه كه بناى آن به دستور شاه اسماعيل ، مؤسس سلسله صفوى شروع شده و به وسيلهى جانشين او شاه طهماسب به پايان رسيده است ، ديده مىشد . مختار به ما گوشزد كرد كه نبايد حتى فكر داخل شدن به مسجد را به مغز خود راه دهيم ، زيرا قبل از ساختمان